^

“راه توسعه پایدار از آموزش و پرورش می­گذرد.”

در عصر دگرگونی های پر شتاب و جهانی که مدام و به سرعت تغییر و تحول می ‌یابد “توسعه” یکی از فراگیرترین دغدغه های جوامع بشری به ویژه در کشور هایی شده است که آن ها را جوامع در حال توسعه می نامند.

ضرورت پیشرفت و تحول و حساسیت نسبت به باز نماندن از جوامع توسعه یافته در عصری که پیشرفت‌ های حیرت انگیز فناوری و ارتباطات مردم جهان را بیشتر از هر زمان دیگری به هم پیوند داده است و همچنین جهانی شدن تحولات، سبب شده است که جوامع در حال توسعه به خاطر بقاء یا حفظ جایگاه خود و عقب نماندن از قافله سریع ‌تر بدوند.

شاخص توسعه که پیش‌ تر با رشد اقتصادی سنجیده می ‌شد در اواخر قرن گذشته تغییر کرده با شاخص های دیگری چون “توسعه انسانی” و مفاهیم جدیدی مانند “توسعه پایدار” سنجیده می شود. اکنون دیگر تربیت نیروی انسانی و فراهم ساختن زمینه های لازم برای دستیابی به توسعه پایدار اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی از طریق گسترش و اعتلای آموزش عمومی برای همگان در بخش عمده ای از جهان در دستور کار قرار گرفته است.

در این عصر دگرگونی های پر شتاب، تلاش برای تربیت نیروی انسانی باید به فرایندی پویا، معنادار و متناسب، با شرایط مدام تحول یابنده تبدیل شود. می ‌بایست جامعه را برای این تغییرات آماده کرد و در عین حال مانع از دست رفتن آن ویژگی های فرهنگی اصیلی شد که هویت جامعه را می سازد.

آموزش و پرورش عامل اساسی در شکل دادن به حال و آینده است. آموزش می تواند در سیر پیشرفت و تحول حرف آخر را بزند و نقش اجتماعی‌ای کلیدی در شکل گیری هویت ها بازی کند و زیرساخت های لازم فکری_ارزشی را برای فرد در جامعه فراهم کند.

“علم تعلیم و تربیت، جدلی ‌ترین، تغییرپذیرترین، پیچیده ترین و متنوع ترین علم ها است.”

‌یک تعلیم و تربیت مناسب می‌ تواند شخصیت انسانی را شکوفا کند.

“توسعه اجتماعی بدون تربیت انسان ‌ها بی ‌معناست.”

شعار یونسکو در پایان قرن گذشته “آموختن برای زیستن” نشان از تحولی بی سابقه می ‌دهد که در انتظارات جهان کنونی از این نهاد مطرح شده است‌.

“آموختن برای دانستن و انجام دادن” تنها بخشی از نیاز های جامعه متحول جهانی را مد نظر دارد. نیاز امروز جوامع انسانی، آموختن چگونگی زیست با دیگران، مشارکت در ساختن جامعه و حفظ مراقبت از محیط زیست و جز آن است.

در این جهانِ مدام دگرگون شونده، تعلیم و تربیت باید انسان ها را برای همساز شدن با تحولات هزاره ی سوم آماده سازد. تعلیم و تربیت باید در عین حال که مردم را برای تغییرات آماده می کند، چگونگی پذیرفتن این تغییرات و استفاده از آن ها را آموزش دهد و راه های تداوم حیات جامعه و ارزش های آن را انتقال دهد.

آموزش باید به فرایندی پویا، معنادار و مناسب تحولات تبدیل شود و مدارس به عنوان جایگاه تولید دانش از طریق گسترش توانایی‌ ها، دانش آموزان را برای رویارویی با جهان فناوری و عصر انفجار اطلاعات آماده کند و گستره ای وسیع از قابلیت های فکری و مهارت های پایه ای را برای مواجهه ی آن ها با آینده ای غیرقابل پیش‌بینی در اختیار آن ها قرار دهد.

از آنجا که فرد نمی تواند تمامی دانش مورد نیاز برای استفاده ی آینده را در حافظه اش ذخیره کند و اطلاعات چنان در حال گسترش است که فرد را برای حل مسائل در عرصه ها و دوره های مختلف زندگی با مشکل مواجه می‌ کند، افراد نیازمند آموختن مهارت های قابل انتقال اند. پیچیدگی شغل های امروزی نیازمند افرادی است که بتوانند در تولید دانش و فرایندهای جدید مسائل را با مشارکت دیگران درک و تحلیل و داوری کنند و بدین منظور ضروری است برای کسب اطلاعات جدید، پردازش و تغییر آن ها آموزش ببیند و قادر به کسب اطلاعات از منابع مختلف، ارزیابی آن ها و تشخیص سره از ناسره باشند.

از این رو تربیت دانش آموزانی که دارای تخصص علمی-فرهنگی و اجتماعی و قدرت تحلیل در ابعادی وسیع تر به عنوان شهروندی جهانی باشند و از روحیه مشارکت و مسئولیت پذیری و تعهد و وجدان کاری و توانایی رویارویی با مشکلات برخوردار باشند می تواند چشم انداز نوعی از تعلیم و تربیت کارآمد به حساب آید.

ما بر این باوریم که آموزش در جهان مدرن به موازات دست‌آوردهای مثبتی که داشته نهایتاً در تربیت انسان‌هایی ناشاد و بیگانه از خود و طبیعت سهمی داشته است.

ما براین باوریم که شیوه‌های آموزشی در هزاره‌ی سوم یا عصر پر شتاب جهانی شدن علم و صنعت و فرهنگ، نیازمند بازنگری است.

ما بر این باوریم که برنامه‌ریزی آموزش و پرورش در هر جامعه‌ای می‌بایست در عین توجه به ضرورت‌های جهان امروز با توجه به هویت فرهنگی آن جامعه صورت پذیرد.

پیش دبستانی

” دوره­ ی پیش از دبستان زیرساخت آموزش ابتدایی و سرآغاز هدایت کودکان در نهادینه کردن دیدگاه یادگیری مادام العمر است.”

این دوره ­در واقع پل ارتباطی میان دو محیط خانه و فضای آموزشی است. ضرورت آموزش پیش از دبستان دست کم سه دهه است که به طور جدی مطرح شده است و دلیل آن هم اینست که بیشترین میزان رشد ذهنی کودکان تا هشت سالگی اتفاق می افتد.

بسیاری از تحقیقات علمی مورد تأیید روان شناسان تربیتی نشان می­ دهد که بین کودکانی که از آموزش ­های پیش از دبستان بهره برده ­اند و آنان که چنین دوره­ ای را نگذرانده ­­اند، تفاوت قابل توجهی دیده می­ شود و در این دوره است که قابلیت ­های جسمانی و ذهنی و مهارت ­های حرکتی، رشد عاطفی و حس اعتماد به نفس ارتقاء می ­یابد و کودکان را برای ورود به دبستان که اجتماعی بزرگ تر با قانون­مندی ­های جدی ­تر است آماده می ­سازد.

فعالیت ­ها و برنامه­ های این دوره می ­بایست چنان تنظیم شده باشد که کودک بتواند بی آن که دستخوش احساس دوگانگی شود، با جامعه ­ای متفاوت از خانه ارتباط برقرار کند. در این دوره است که کودک باید قانونمندی­ های حاکم بر محیط اجتماعی بیرون از خانه را تجربه کند و به شناخت بیشتری از محیط اجتماعی و توانایی ­های خود دست یابد. به همین دلیل هر قدر آموزش ­های این دوره مناسب سن کودک و خلاقانه باشد می ­توان انتظار داشت که این آموزش­ ها نهادینه شود و به ایجاد انگیزه­ هایی بیانجامد که کودک به خود شکوفایی از مجرای مشارکت اجتماعی علاقمند گردد.

در این رابطه همراهی والدین با محیط اجتماعی نوآموز نه تنها فرایند جامعه­ پذیری را تسریع می­ کند بلکه احساس امنیت و اعتماد به محیط اجتماعی را در کودک به وجود می­ آورد.

در این دوره فعالیت ­های آموزشی باید چنان برنامه ­ریزی شود که متضمن رشد جسمی، عاطفی، اجتماعی و شناختی کودک باشد تا کودک بتواند با روشی زمینه محور یاد بگیرد چگونه با پدیده­ هایی که در زندگی روزمره اتفاق می­ افتد برخورد کند؛ و چگونه ارتباط پدیده­ ها را نه به صورت مقوله ­هایی گسیخته و بی­ ارتباط با آموزش­ های قبلی و بعدی کشف کند و از طریق مشاهده، آزمایش، بحث گروهی، شعر، قصه، بازی، هنرهای نمایشی، کارهای دستی، نقاشی و …… با تفکر علمی و قانون­مندی ­های جامعه­ ی متفاوت از خانه آشنا شود.

 

دبستان رشد نو فعالیت‌های آموزشی و تربیتی خود را بر پایه‌ی چنین دیدگاهی سامان داده است.

  • تدوین برنامه آموزشی هر پایه برمبنای نظریه‌های یاددهی-یادگیری
  • ارتقاء توانایی‌های ذهنی ، روانی و عملی در قالب فعالیت‌های منسجم و آموزش مشارکتی
  • آموزش مهارت‌های زندگی برای افزایش رشد اجتماعی و هوش هیجانی (ارتقاء اعتماد به نفس، روابط اجتماعی بین فردی، مدیریت خود،تقویت روحیه جمعی و …)
  • ارتقاء سلیقه فرهنگی و اجتماعی کودک
  • ارتباط با طبیعت و ارتقاء هوش زیست محیطی
  • افزایش توان حل مساله و تفکر منطقی
  • برنامه‌ریزی برای تسلط به زبان دوم و سوم در جهت برقراری ارتباط با جامعه‌ی جهانی
  • برنامه‌ریزی برای تسلط بر دانش استفاده از رایانه در جهت برقراری ارتباط با جامعه‌ی گسترده‌تر

دبیرستان

دبیرستان رشدنو بر پایه ی دیدگاهی آموزشی – تربیتی که پیشتر اعلام شده، در سال ۱۳۹۵ به دنبال گسترش دبستان فعالیت خود را آغاز کرده است و در حال حاضر در پایه هفتم و هشتم مشغول فعالیت است. این مقطع آموزشی بر پایه ی دیدگاه های زیر سامان یافته است:

  • تدوین برنامه های آموزشی هر پایه بر مبنای تازه ترین نظریه های یادگیری – یاددهی در جهت شناخت دانش آموزان و هدایت آنان برای انتخاب آگاهانه ی رشته تحصیلی در مقاطع بالاتر.
  • بالا بردن سطح توانایی های ذهنی، عاطفی، اجتماعی، عملی دانش آموزان و ایجاد بستری مناسب برای یادگیری مشارکتی به موازات تلاش برای بالا بردن سطح توانایی های علمی در فضای به دور از رقابت ناسالم.
  • ایجاد انگیزه و تقویت روحیه ی علمی و پژوهشی و داشتن تفکری مستقل و خلاق.
  • ایجاد زمینه ی مساعد برای علاقه مند کردن دانش آموزان به مشارکت در تصمیم گیری های اجتماعی ضمن داشتن روحیه ای شاد، نگاهی مثبت و تفکری انتقادی.
  • بالا بردن سطح هوش زیست محیطی به منظور احساس مسولیت نسبت به محیط زیست.

 

دپارتمان های آموزشی

چرا ادبیات ؟

در نظر بعضی آدم ها ادبیات فعّالیّتی غیر ضروری است  و نوعی سرگرمی محسوب می شود. چیزی تجمّلی و تنها در خور افرادی است که وقت اضافی دارند. چیزی است در شمار ورزش ، سینما، بازی شطرنج و … که در اولویت بندی وظایف و مسؤلیّت های زندگی بی هیچ دغدغه ای می توان از آن چشم پوشید.

ما در دوران تخصّصی شدن دانش زندگی می کنیم و این به سبب تکامل حیرت انگیز علم و تکنولوژی است و نیز نتیجه ی تقسیم دانش به شاخه ها و بخش های بی شمار. این روند به احتمال زیاد در سال های آینده شتاب خواهد گرفت . بی گمان تخصّصی شدن فایده های بسیار دارد امّا پیامدهای ناگواری نیز دارد، چرا که خصایص مشترک فکری و فرهنگی را که به  انسان ها امکان همزیستی و همبستگی می بخشد از میان برمی دارد. در زمانه ی ما علم و تکنولوژی نمی توانند نقشی وحدت بخش داشته باشند و این دقیقاً به سبب گستردگی بی نهایت دانش و سرعت تحوّل آن است . امّا ادبیات از آغاز تا کنون و تا زمانی که وجود داشته باشد ، فصل مشترک تجربیّات آدمی بوده و خواهد بود و به واسطه ی آن انسان ها می توانند یک دیگر را باز شناسند و با یک دیگر گفت و گو کنند  و در این میان تفاوت مشاغل ، شیوه ی زندگی ، موقعیّت جغرافیایی و فرهنگی واحوالات شخصی تأثیری ندارد. ادبیات به تک تک افراد با همه ی ویژگی های فردی شان امکان داده از تاریخ فراتر بروند. ادبیات از  طریق متونی که به دست ما رسیده ما را به گذشته می برد و پیوند می دهد با کسانی که در روزگاران سپری شده ، لذّت ها برده اند و رویاها پرورده اند و همین متون ، امروز به ما  این امکان را می دهند که لذّت ببریم و رؤیاهای خودمان را بپرورانیم. این احساس اشتراک در تجربه ی جمعی انسانی در درازای زمان و مکان ، والاترین دستاورد ادبیات است.

یکی از اثرات سودمند ادبیات در سطح زبان تحقّق می یابد .جامعه ای که ادبیات مکتوب ندارد ، در قیاس باجامعه ای که مهم ترین ابزار ارتباطی آن ، یعنی کلمات ، در متون ادبی پرورده شده و تکامل یافته ، حرف هایش را با دقّت کم تر و  وضوح کم تر بیان می کند. جامعه ای بی خبر از خواندن که  از ادبیات بویی نبرده ، همچون جامعه ای از کرو لال ها دچار زبان پریشی است و به سبب زبان ناپخته و ابتدایی اش ، مشکلات عظیم در برقراری ارتباط خواهد داشت. این در مورد افراد نیز صدق می کند. آدمی که نمی خواند ، یا کم می خواند یا فقط پرت و پلا می خواند،بی گمان اختلالی در بیان دارد، این آدم بسیار حرف می زند امّا اندک می گوید . ولی مسئله تنها محدودیت کلامی نیست . محدودیت فکر و تخیّل نیز در میان است. ما سخن گفتن درست ، پر مغز ، سنجیده و زیرکانه را از ادبیات و تنها از ادبیات خوب می آموزیم .هیچ یک از انواع علوم و هنرها نمی تواند در غنا بخشیدن به زبان مورد نیاز مردم جای ادبیات را بگیرد. درست  گفتن و تسلّط بر زبانی غنی و متنوّع ،  بدین معنا است که ما آمادگی بیشتری برای تفکّر ، آموختن ، آموزش ، گفت و گو و نیز خیال پردازی و حس کردن داریم .

 

یادگیری برای زیستن

نیاز به دانستن و فهمیدن یکی از نیازهای اساسی انسان است. فراگیری علوم تجربی در برنامه ­های رسمی آموزش و پرورش با توجه به رویکرد حاکم بر برنامه های درسی علوم و همسوسازی با برنامه ­ی درسی ملی انجام شده است. در فرآیند این یادگیری کسب شایستگی­ ها به کسب تجربیات شخصی یادگیرنده در موقعیت واقعی و انتخاب زمینه­ هایی که امکان تلفیق تجربه­ های متفاوت را فراهم می­کند منوط شده است.

در این برنامه، فراگیران از طریق کسب تجربه­ ی دست اول نقشی اساسی و فعال در یادگیری دارند و می­ توانند به یادگیری خود عمق بیشتری ببخشند. در این فرآیند ایجاد زمینه­ ای برای بروز شایستگی دانش آموزان از طریق تلفیق دانش، مهارت و نگرش مدنظر قرار گرفته است. فرآیندی که در نهایت دانش آموزان را قادر خواهد ساخت دانش کسب شده را در موقعیت­ های واقعی زندگی به کار گیرند.

دانش، شامل اطلاعات در ارتباط با محیط پیرامون و قوانین حاکم بر پدیده هاست. مهارتِ کاربردی کردن دانش، آموختن فرآیندی است که بتوان به یاری آن از طریق گردآوری اطلاعات، انجام آزمایشات، توضیح و تفسیر آن ها به طرح فرضیه رسید و در نهایت با مدل سازی و پیش بینی و طراحی تحقیق به مهارت های پیچیده‌ی تفکر دست یافت. تا پایان دوره­ ی اول متوسطه جهت­‌گیری‌های کلی به صورتی است که دانش آموز بتواند مطالب یاد گرفته را چنان با عمل تلفیق کند که در نهایت به انسانی مسئولیت پذیر، متفکر و خلاق تبدیل شود. در این فرآیند است که شاگردان یاد می‌گیرند چگونه بیاموزند و با آموختن خود را بسازند.

در درس علوم چنان مجموعه­ ای از شناخت­ ها در اختیار دانش آموزان قرار می‌گیرد که آنان را در مسیر کسب قواعد، عادات، نحوه تفکر و باورهایی قابل انطباق با واقعیات محیط هدایت خواهد کرد. هدف از آموزش علوم انباشتن ذهن دانش آموزان از معلومات نیست، بلکه هدف آنست که یادگیرنده به تفکری منطقی دست یابد و قادر باشد دانش، مهارت و بینش را تلفیق کند و واجد روحی جستجوگر شود. دانشی که شاگردان می‌آموزند، در فرآیندی که حاصل آن رسیدن به نوعی خودآگاهی است معنا می‌یابد. در این مسیر قرار است که قابلیت های شاگردان آشکار شود و به کیفیاتی دست یابد که او را به انسانی اجتماعی بدل می‌کند.

شاگردان یاد می‌گیرند که می­توان آموخت و با آموختن خود را ساخت و از لحاظ نظری و علمی با کسب دانشی متکی بر تجربه و مشاهده‌ی دقیق از مشاهدات ظاهری فراتر رفت، به ساز و کار درونی پدیده‌ها و نهایتا به واقعیت‌های جهان شمولی دست یافت که بر قوانین علمی حاکم است.

کودکان، چنانچه چگونگی یاد گرفتن را یاد بگیرند و بر امر یادگیری مسلط شوند، مشتاق یادگیری بیشتر و بیشتر خواهند شد؛ روح علمی و نیاز به دانستن در آنها تقویت خواهد شده و به مشارکت فعال در یادگیری به همراه همسالان و تعامل با آن­ها علاقه­مند خواهند شد، همان چیزی که نتیجه­اش احساسی از همبستگی، توانایی و عشق به یادگیری است.

آموزش علوم به روش زمینه محور، تعاملی و مشارکتی دانش­آموزان را به مهارت­هایی مانند مشاهده­ی دقیق، پرسش­گری، قدرت پیش­بینی و استنباط و تحلیل و حل مساله مجهز خواهد کرد. مهارت­هایی که در بسیاری از مراحل و مسایل زندگی کاربردی واقعی دارد.

در برنامه­ ی گروه علوم با رویکرد ساختن­گرایی و کاوشگری ملازم با آن از شاگردان انتظار می­رود، اصلاحات علمی را خوب بیاموزند و در زندگی روزمره از آن­ ها استفاده و از روش‌های علمی صحیح برای حل مسئله استفاده کنند. در این مسیر سعی شده معلم نقش تسهیل‌گر داشته باشد و با شناخت آموخته‌های قبلی دانش آموزان و به کارگیری آنها و ترکیب با آموخته های جدید موجب بالندگی دانش آموزان شود. در این رویکرد محیط مدرسه تنها محل تحقق هدف­ها نیست بلکه پلی است میان فعالیت‌های فراگیران در مدرسه و محیط اجتماعی خارج از مدرسه. به این منظور آزمایش های ساده ای با عنوان آزمایش در خانه طرح گردیده تا دانش‌آموزان با انجام آن­ها به  توانایی قدرت فرضیه سازی و پیش بینی و تجزیه و تحلیل برسند تا درگیر شدن در فرایند حل مسئله اتفاق بیافتد و آموزش شکل گیرد. این روش باعث می‌شود که دانش آموز از طریق تجربه و آزمایش خلاقیت های خود را کشف و به ایده ای نو بیاندیشد و روحیه­ ی پژوهش محوری را در خود بارور کند.

پیامدهای یادگیری در اصل نتایجی است که انتظار می‌رود دانش آموزان پس از نوعی درگیر شدن در فعالیت های یادگیری توانایی خود را در دانش کسب شده در موقعیت­های جدید نشان دهند. پیامدهای یادگیری در گروه علوم در سه سطح بررسی خواهد شد.

  • سطح اول، یعنی سطح آموزش واقعیت­ ها صرفاً مستلزم انتقال داده ها از طریق بحث و مشارکت گروهی و مهارت مشاهده و طرح پرسش توسط دانش پژوه است.
  • سطح دوم، سطح آموزش مفاهیم و مهارت ها است که مستلزم درک موضوع و تجزیه و تحلیل این داده ها و اطلاعات و به کارگیری آموخته‌های قبلی و اطلاعات دانش آموز است که به کمک وسایل کمک آموزشی، آزمایش، فیلم و کتاب‌های علمی و دایره المعارف قادر به درک مفاهیم و توانایی به کارگیری و ترکیب آموخته‌های قبلی با آموخته‌های تازه می‌شود.
  • سطح سوم، سطح ارزشیابی و بررسی و به کار بستن آموخته‌ها در موقعیت واقعی است و به این موضوع پرداخته می‌شود که آیا آموخته‌های سطوح قبلی برای دانش آموزان نهادینه شده است یا خیر.

بنابراین یادگیری زمانی اتفاق می‌افتد که تمام سطوح سه‌گانه یکدیگر را تکمیل کنند.

ریاضی در مدرسه

با پایان گرفتن قرن بیستم و آغاز هزاره­ ی جدید جنبه ­های مختلف فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و آموزشی جوامع تحت تأثیر پدیده­ ی جهانی شدن ( جهانی سازی) قرار می ­گیرد. هم زمان با پدیده­ ی جهانی سازی در آموزش به طور کلی و آموزش ریاضی به طور خاص هم تغییراتی ایجاد می ­شود و خروجی کنفرانس ­ها و سمینارهای مختلف نشان از اشتیاق جهانی برای ایجاد تغییرات اساسی در محتوا و نحوهی اجرای آموزش به منظور رویارویی موفقیت آمیز شهروندان با پدیده­ ی جهانی شدن دارند.

جهانی شدن که مجموعه­ ای از روابط گسترده میان همه حوزه­ های اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و …. جامعه ­ی مدرن تعریف شده است، پیشرفت کشورها را در ارتباط با کیفیت نیروی انسانی می ­سنجد و نه تولید آن­ ها. همراهی با جهانی شدن مستلزم پرکردن خلاء دانش و فناوری میان کشورهای صنعتی و کشورهای در حال توسعه است و از آنجا که در بسیاری از جوامع صنعتی شده تأکید بر اهمیت توانایی تکنولوژیکی شهروندان (کسب مهارت­ های کامپیوتری و دیگر وسایل فناوری اطلاعات برای بهبود یادگیری، خلاقیت و عملکرد) است لذا به ایجاد مدارسی توجه شد که از نظر تکنولوژی غنی باشند. که این به نوبه ­ی خود بدان معناست که دانش ریاضی به عنوان یک پیش­نیاز و عامل اصلی برای تربیت افراد درآید.

در کنفرانس جهانی علوم (بوداپست ۱۹۹۹) به فرآیند جاری جهانی شدن و نقش راهبردی دانش علمی و فناوری در آن و همچنین روابط جدید بین ریاضی / علوم با جامعه برای رویارویی با مسائل مهم جهانی مانند فقر، نابودی محیط زیست، امنیت، آب و غذا توجه شده است که پیامد آن تغییر دادن شرایط تولید و ترویج علم و مطرح شدن این پرسش است که آیا ریاضیات چنان که تدریس می ­شود همان ریاضیاتی است که در زندگی روزمره مورد استفاده قرار می ­گیرد یا خیر؟ آیا ریاضی باید به عنوان یک زبانِ دقیقِ متکی بر مفاهیم انتزاعی تدریس شود یا به عنوان یک علم تجربی؟ کدامین مهارت­ های ریاضی و “دانستن چه و چگونه” برای توسعه­ ی جدید جهانی شدن حیاتی است؟ محتوا و اهداف ریاضیات چه باید باشد؟ چگونه می ­توان تدریس ریاضی را با ساخت و سازگرایی و نوآوری ­های تعاملی سازگار کرد؟ ریاضیات چگونه باید تدریس شود که هم به توسعه­ی جهانی شدن کمک ­کند و هم نسبت به ماهیت خود وفادار بماند و توان رویارویی با تغییرات چالش­ها را در جامعه و فناوری داشته باشد؟

تأکید دهمین کنگره­ی بین المللی آموزش ریاضی (جولای ۲۰۰۴) در دانمارک بر این نکته است که “ریاضی نه تنها دیسیپلین کشف و خلق است بلکه دیسیپلین یادگیری و تدریس نیز هست.” کنگره تصریح می ­کند که ” گرچه جامعه­ ی حرفه­ای ریاضی، دانش تجمعی ریاضی را جذب، نقد، منتقل و منتشر می ­کند، با این حال یادگیری ریاضیات خارج از حرفه­ی ریاضی، اغلب باعث بروز مشکل هم برای کودکان و هم معلم­هایی می­ شود که برای فهمیدن و استفاده از ایده­ ها و ابزارهای این دیسیپلین تلاش می ­کنند، ابزارها و ایده­ هایی که حتی در ابتدایی­ت رین سطح، نافذ، قدرتمند و ظریف هستند. در نتیجه یادگیری ریاضی کودکان، برای کسانی که ریاضی را هم یکی از ارکان سواد عمومی می ­دانند و هم یک میراث فرهنگی غنی، دغدغه ­ای جدی است.”

اهمیت ایجاد و توسعه­ی رویکردی جدید برای توسعه­ ی ریاضی قابلِ استفاده ­ی معلمان و به وجود آوردن ابزارهای معتبر و قابل اتکا برای سنجش چنان دانشی، بحث مناقشه برانگیز دوران ما به حساب می ­آید.

شناخت دانش ریاضی مورد نیاز تدریس برای معلمان دوره­ ی ابتدایی و ایجاد قابلیت ­ها و توانایی ­های ریاضی شناخته شده در قالب نظریه­ی “عمل مدار” دانش ریاضی، به معنای تدریس عملی ریاضی است. به عبارت دیگر بهبود در تدریس و یادگیری ریاضی یعنی کاربردی کردن آن؛ یعنی دانستن این که کودکان واقعی، در کلاس درس واقعی چگونه یاد می­ گیرند که ریاضی مهارتی عملی است.

یادگیری عینی زمانی اتفاق می ­افتد که از موارد با معنی در تجربه­ های فوری کودک به عنوان داربستی برای افراشتن ایده ­های مجرد استفاده شود و برای رسیدن به چنین هدفی ضروری است که درس ریاضی نه به صورت ارائه­ ی فرمول­بندی ­های کلیشه ­ای بلکه با استفاده از کارگاه ­هایی تدریس شود که خود کودک قادر به شکل دادن و تولید مفاهیم باشد. چنانچه باور داشته باشیم که کودکان، خود از طریقِ برداشت ­شان از جهان یاد می ­گیرند آنگاه است که می ­توانیم انتظار داشته باشیم از طریق تعامل با محیطی مناسب روابط ضروری را کشف کنند. بنابراین با فراهم آوردن محیطی برای فعالیت ­ها و تجربه ­های ساختاری به کمک ابزارها و وسایل کمک آموزشی به آن­ ها کمک خواهیم کرد خود آن ها واقعیات را کشف کنند.

ریاضیات در مدرسه ابزاری برای درک و فهم پدیده­ های پیرامونی و کسب توانایی تجزیه و تحلیل وضعیت­ های پیچیده است و آنچه که در سطح مدرسه از ریاضی انتظار می ­رود کسب توانایی، درک و به کارگیری ریاضی در حل مسائل ریاضی و غیر ریاضی است.

تلقی ریاضیات به عنوان علمی مجرد و محاسباتی و مرتبط با دنیای ذهنی، کاربردهای ریاضی را از نظر دور می ­دارد و چنین نگرشی به ریاضیات پایه با ماهیت اصلی ریاضی و اهداف برنامه­ ی درسی مغایرت دارد.

ریاضی در مدرسه می ­باید به یاری معلمان به صورت ریاضیات تجسم یافته بر زمینه­ای واقعی و عینی تدریس شود. برای درک مفاهیم ریاضی و آموزش آن­ ها نباید این مفاهیم را به صورت ذهنی آموزش داد. ریاضیات باید بتواند توانمندی حل مشکل و تفکر استدلالی و منطقی را برای بهتر زیستن ارتقاء دهد.

در ریاضیات، کمیّت دانشی که در اختیار داریم اهمیتی ندارد، مهم به کارگیری دانش است. دانستن ریاضیات یعنی توانایی انجام دادن آن، یعنی به کارگیری ریاضیات برای حل مسایل، نقد، موشکافی استدلال­ ها، پیداکردن دلیل برای اثبات نظرها. فراگیری واقعی زمانی اتفاق می ­افتد که دانش آموز توانایی به کارگیری دانسته­ هایش را کسب کرده باشد.

 

دپارتمان زبان های خارجی:

دپارتمان هنر:

اطلاعات تماس

  • ۲۶۸۰۰۱۲۸ - ۲۶۸۰۰۱۶۱ - ۲۶۸۰۰۴۲۸
  • خیابان مقدس اردبیلی – خیابان کیهان – نبش شارستان ششم – شماره ۲۵ – مجتمع آموزشی رشد نو
  • کد پستی: ۱۹۸۶۸۸۳۱۱۳
  • info@roshdenoschool.ir

درباره ما

“راه توسعه پایدار از آموزش و پرورش می­گذرد.”

در عصر دگرگونی های پر شتاب و جهانی که مدام و به سرعت تغییر و تحول می ‌یابد “توسعه” یکی از فراگیرترین دغدغه های جوامع بشری به ویژه در کشور هایی شده است که آن ها را جوامع در حال توسعه می نامند.

ضرورت پیشرفت و تحول و حساسیت نسبت به باز نماندن از جوامع توسعه یافته در عصری که پیشرفت‌ های حیرت انگیز فناوری و ارتباطات مردم جهان را بیشتر از هر زمان دیگری به هم پیوند داده است و همچنین جهانی شدن تحولات، سبب شده است که جوامع در حال توسعه به خاطر بقاء یا حفظ جایگاه خود و عقب نماندن از قافله سریع ‌تر بدوند.

شاخص توسعه که پیش‌ تر با رشد اقتصادی سنجیده می ‌شد در اواخر قرن گذشته تغییر کرده با شاخص های دیگری چون “توسعه انسانی” و مفاهیم جدیدی مانند “توسعه پایدار” سنجیده می شود. اکنون دیگر تربیت نیروی انسانی و فراهم ساختن زمینه های لازم برای دستیابی به توسعه پایدار اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی از طریق گسترش و اعتلای آموزش عمومی برای همگان در بخش عمده ای از جهان در دستور کار قرار گرفته است.

در این عصر دگرگونی های پر شتاب، تلاش برای تربیت نیروی انسانی باید به فرایندی پویا، معنادار و متناسب، با شرایط مدام تحول یابنده تبدیل شود. می ‌بایست جامعه را برای این تغییرات آماده کرد و در عین حال مانع از دست رفتن آن ویژگی های فرهنگی اصیلی شد که هویت جامعه را می سازد.

آموزش و پرورش عامل اساسی در شکل دادن به حال و آینده است. آموزش می تواند در سیر پیشرفت و تحول حرف آخر را بزند و نقش اجتماعی‌ای کلیدی در شکل گیری هویت ها بازی کند و زیرساخت های لازم فکری_ارزشی را برای فرد در جامعه فراهم کند.

“علم تعلیم و تربیت، جدلی ‌ترین، تغییرپذیرترین، پیچیده ترین و متنوع ترین علم ها است.”

‌یک تعلیم و تربیت مناسب می‌ تواند شخصیت انسانی را شکوفا کند.

“توسعه اجتماعی بدون تربیت انسان ‌ها بی ‌معناست.”

شعار یونسکو در پایان قرن گذشته “آموختن برای زیستن” نشان از تحولی بی سابقه می ‌دهد که در انتظارات جهان کنونی از این نهاد مطرح شده است‌.

“آموختن برای دانستن و انجام دادن” تنها بخشی از نیاز های جامعه متحول جهانی را مد نظر دارد. نیاز امروز جوامع انسانی، آموختن چگونگی زیست با دیگران، مشارکت در ساختن جامعه و حفظ مراقبت از محیط زیست و جز آن است.

در این جهانِ مدام دگرگون شونده، تعلیم و تربیت باید انسان ها را برای همساز شدن با تحولات هزاره ی سوم آماده سازد. تعلیم و تربیت باید در عین حال که مردم را برای تغییرات آماده می کند، چگونگی پذیرفتن این تغییرات و استفاده از آن ها را آموزش دهد و راه های تداوم حیات جامعه و ارزش های آن را انتقال دهد.

آموزش باید به فرایندی پویا، معنادار و مناسب تحولات تبدیل شود و مدارس به عنوان جایگاه تولید دانش از طریق گسترش توانایی‌ ها، دانش آموزان را برای رویارویی با جهان فناوری و عصر انفجار اطلاعات آماده کند و گستره ای وسیع از قابلیت های فکری و مهارت های پایه ای را برای مواجهه ی آن ها با آینده ای غیرقابل پیش‌بینی در اختیار آن ها قرار دهد.

از آنجا که فرد نمی تواند تمامی دانش مورد نیاز برای استفاده ی آینده را در حافظه اش ذخیره کند و اطلاعات چنان در حال گسترش است که فرد را برای حل مسائل در عرصه ها و دوره های مختلف زندگی با مشکل مواجه می‌ کند، افراد نیازمند آموختن مهارت های قابل انتقال اند. پیچیدگی شغل های امروزی نیازمند افرادی است که بتوانند در تولید دانش و فرایندهای جدید مسائل را با مشارکت دیگران درک و تحلیل و داوری کنند و بدین منظور ضروری است برای کسب اطلاعات جدید، پردازش و تغییر آن ها آموزش ببیند و قادر به کسب اطلاعات از منابع مختلف، ارزیابی آن ها و تشخیص سره از ناسره باشند.

از این رو تربیت دانش آموزانی که دارای تخصص علمی-فرهنگی و اجتماعی و قدرت تحلیل در ابعادی وسیع تر به عنوان شهروندی جهانی باشند و از روحیه مشارکت و مسئولیت پذیری و تعهد و وجدان کاری و توانایی رویارویی با مشکلات برخوردار باشند می تواند چشم انداز نوعی از تعلیم و تربیت کارآمد به حساب آید.

ما بر این باوریم که آموزش در جهان مدرن به موازات دست‌آوردهای مثبتی که داشته نهایتاً در تربیت انسان‌هایی ناشاد و بیگانه از خود و طبیعت سهمی داشته است.

ما براین باوریم که شیوه‌های آموزشی در هزاره‌ی سوم یا عصر پر شتاب جهانی شدن علم و صنعت و فرهنگ، نیازمند بازنگری است.

ما بر این باوریم که برنامه‌ریزی آموزش و پرورش در هر جامعه‌ای می‌بایست در عین توجه به ضرورت‌های جهان امروز با توجه به هویت فرهنگی آن جامعه صورت پذیرد.

پیش دبستانی

” دوره­ ی پیش از دبستان زیرساخت آموزش ابتدایی و سرآغاز هدایت کودکان در نهادینه کردن دیدگاه یادگیری مادام العمر است.”

این دوره ­در واقع پل ارتباطی میان دو محیط خانه و فضای آموزشی است. ضرورت آموزش پیش از دبستان دست کم سه دهه است که به طور جدی مطرح شده است و دلیل آن هم اینست که بیشترین میزان رشد ذهنی کودکان تا هشت سالگی اتفاق می افتد.

بسیاری از تحقیقات علمی مورد تأیید روان شناسان تربیتی نشان می­ دهد که بین کودکانی که از آموزش ­های پیش از دبستان بهره برده ­اند و آنان که چنین دوره­ ای را نگذرانده ­­اند، تفاوت قابل توجهی دیده می­ شود و در این دوره است که قابلیت ­های جسمانی و ذهنی و مهارت ­های حرکتی، رشد عاطفی و حس اعتماد به نفس ارتقاء می ­یابد و کودکان را برای ورود به دبستان که اجتماعی بزرگ تر با قانون­مندی ­های جدی ­تر است آماده می ­سازد.

فعالیت ­ها و برنامه­ های این دوره می ­بایست چنان تنظیم شده باشد که کودک بتواند بی آن که دستخوش احساس دوگانگی شود، با جامعه ­ای متفاوت از خانه ارتباط برقرار کند. در این دوره است که کودک باید قانونمندی­ های حاکم بر محیط اجتماعی بیرون از خانه را تجربه کند و به شناخت بیشتری از محیط اجتماعی و توانایی ­های خود دست یابد. به همین دلیل هر قدر آموزش ­های این دوره مناسب سن کودک و خلاقانه باشد می ­توان انتظار داشت که این آموزش­ ها نهادینه شود و به ایجاد انگیزه­ هایی بیانجامد که کودک به خود شکوفایی از مجرای مشارکت اجتماعی علاقمند گردد.

در این رابطه همراهی والدین با محیط اجتماعی نوآموز نه تنها فرایند جامعه­ پذیری را تسریع می­ کند بلکه احساس امنیت و اعتماد به محیط اجتماعی را در کودک به وجود می­ آورد.

در این دوره فعالیت ­های آموزشی باید چنان برنامه ­ریزی شود که متضمن رشد جسمی، عاطفی، اجتماعی و شناختی کودک باشد تا کودک بتواند با روشی زمینه محور یاد بگیرد چگونه با پدیده­ هایی که در زندگی روزمره اتفاق می­ افتد برخورد کند؛ و چگونه ارتباط پدیده­ ها را نه به صورت مقوله ­هایی گسیخته و بی­ ارتباط با آموزش­ های قبلی و بعدی کشف کند و از طریق مشاهده، آزمایش، بحث گروهی، شعر، قصه، بازی، هنرهای نمایشی، کارهای دستی، نقاشی و …… با تفکر علمی و قانون­مندی ­های جامعه­ ی متفاوت از خانه آشنا شود.

 

دبستان رشد نو فعالیت‌های آموزشی و تربیتی خود را بر پایه‌ی چنین دیدگاهی سامان داده است.

  • تدوین برنامه آموزشی هر پایه برمبنای نظریه‌های یاددهی-یادگیری
  • ارتقاء توانایی‌های ذهنی ، روانی و عملی در قالب فعالیت‌های منسجم و آموزش مشارکتی
  • آموزش مهارت‌های زندگی برای افزایش رشد اجتماعی و هوش هیجانی (ارتقاء اعتماد به نفس، روابط اجتماعی بین فردی، مدیریت خود،تقویت روحیه جمعی و …)
  • ارتقاء سلیقه فرهنگی و اجتماعی کودک
  • ارتباط با طبیعت و ارتقاء هوش زیست محیطی
  • افزایش توان حل مساله و تفکر منطقی
  • برنامه‌ریزی برای تسلط به زبان دوم و سوم در جهت برقراری ارتباط با جامعه‌ی جهانی
  • برنامه‌ریزی برای تسلط بر دانش استفاده از رایانه در جهت برقراری ارتباط با جامعه‌ی گسترده‌تر

دبیرستان

دبیرستان رشدنو بر پایه ی دیدگاهی آموزشی – تربیتی که پیشتر اعلام شده، در سال ۱۳۹۵ به دنبال گسترش دبستان فعالیت خود را آغاز کرده است و در حال حاضر در پایه هفتم و هشتم مشغول فعالیت است. این مقطع آموزشی بر پایه ی دیدگاه های زیر سامان یافته است:

  • تدوین برنامه های آموزشی هر پایه بر مبنای تازه ترین نظریه های یادگیری – یاددهی در جهت شناخت دانش آموزان و هدایت آنان برای انتخاب آگاهانه ی رشته تحصیلی در مقاطع بالاتر.
  • بالا بردن سطح توانایی های ذهنی، عاطفی، اجتماعی، عملی دانش آموزان و ایجاد بستری مناسب برای یادگیری مشارکتی به موازات تلاش برای بالا بردن سطح توانایی های علمی در فضای به دور از رقابت ناسالم.
  • ایجاد انگیزه و تقویت روحیه ی علمی و پژوهشی و داشتن تفکری مستقل و خلاق.
  • ایجاد زمینه ی مساعد برای علاقه مند کردن دانش آموزان به مشارکت در تصمیم گیری های اجتماعی ضمن داشتن روحیه ای شاد، نگاهی مثبت و تفکری انتقادی.
  • بالا بردن سطح هوش زیست محیطی به منظور احساس مسولیت نسبت به محیط زیست.

 

دپارتمان های آموزشی

امکانات مدرسه

اطلاعات تماس

  • ۲۶۸۰۰۱۲۸ - ۲۶۸۰۰۱۶۱ - ۲۶۸۰۰۴۲۸
  • خیابان مقدس اردبیلی – خیابان کیهان – نبش شارستان ششم – شماره ۲۵ – مجتمع آموزشی رشد نو
  • info@roshdenoschool.ir
مجتمع آموزشی رشد نو

ورود اعضا

درباره ما

“راه توسعه پایدار از آموزش و پرورش می­گذرد.”

در عصر دگرگونی های پر شتاب و جهانی که مدام و به سرعت تغییر و تحول می ‌یابد “توسعه” یکی از فراگیرترین دغدغه های جوامع بشری به ویژه در کشور هایی شده است که آن ها را جوامع در حال توسعه می نامند.

ضرورت پیشرفت و تحول و حساسیت نسبت به باز نماندن از جوامع توسعه یافته در عصری که پیشرفت‌ های حیرت انگیز فناوری و ارتباطات مردم جهان را بیشتر از هر زمان دیگری به هم پیوند داده است و همچنین جهانی شدن تحولات، سبب شده است که جوامع در حال توسعه به خاطر بقاء یا حفظ جایگاه خود و عقب نماندن از قافله سریع ‌تر بدوند.

شاخص توسعه که پیش‌ تر با رشد اقتصادی سنجیده می ‌شد در اواخر قرن گذشته تغییر کرده با شاخص های دیگری چون “توسعه انسانی” و مفاهیم جدیدی مانند “توسعه پایدار” سنجیده می شود. اکنون دیگر تربیت نیروی انسانی و فراهم ساختن زمینه های لازم برای دستیابی به توسعه پایدار اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی از طریق گسترش و اعتلای آموزش عمومی برای همگان در بخش عمده ای از جهان در دستور کار قرار گرفته است.

در این عصر دگرگونی های پر شتاب، تلاش برای تربیت نیروی انسانی باید به فرایندی پویا، معنادار و متناسب، با شرایط مدام تحول یابنده تبدیل شود. می ‌بایست جامعه را برای این تغییرات آماده کرد و در عین حال مانع از دست رفتن آن ویژگی های فرهنگی اصیلی شد که هویت جامعه را می سازد.

آموزش و پرورش عامل اساسی در شکل دادن به حال و آینده است. آموزش می تواند در سیر پیشرفت و تحول حرف آخر را بزند و نقش اجتماعی‌ای کلیدی در شکل گیری هویت ها بازی کند و زیرساخت های لازم فکری_ارزشی را برای فرد در جامعه فراهم کند.

“علم تعلیم و تربیت، جدلی ‌ترین، تغییرپذیرترین، پیچیده ترین و متنوع ترین علم ها است.”

‌یک تعلیم و تربیت مناسب می‌ تواند شخصیت انسانی را شکوفا کند.

“توسعه اجتماعی بدون تربیت انسان ‌ها بی ‌معناست.”

شعار یونسکو در پایان قرن گذشته “آموختن برای زیستن” نشان از تحولی بی سابقه می ‌دهد که در انتظارات جهان کنونی از این نهاد مطرح شده است‌.

“آموختن برای دانستن و انجام دادن” تنها بخشی از نیاز های جامعه متحول جهانی را مد نظر دارد. نیاز امروز جوامع انسانی، آموختن چگونگی زیست با دیگران، مشارکت در ساختن جامعه و حفظ مراقبت از محیط زیست و جز آن است.

در این جهانِ مدام دگرگون شونده، تعلیم و تربیت باید انسان ها را برای همساز شدن با تحولات هزاره ی سوم آماده سازد. تعلیم و تربیت باید در عین حال که مردم را برای تغییرات آماده می کند، چگونگی پذیرفتن این تغییرات و استفاده از آن ها را آموزش دهد و راه های تداوم حیات جامعه و ارزش های آن را انتقال دهد.

آموزش باید به فرایندی پویا، معنادار و مناسب تحولات تبدیل شود و مدارس به عنوان جایگاه تولید دانش از طریق گسترش توانایی‌ ها، دانش آموزان را برای رویارویی با جهان فناوری و عصر انفجار اطلاعات آماده کند و گستره ای وسیع از قابلیت های فکری و مهارت های پایه ای را برای مواجهه ی آن ها با آینده ای غیرقابل پیش‌بینی در اختیار آن ها قرار دهد.

از آنجا که فرد نمی تواند تمامی دانش مورد نیاز برای استفاده ی آینده را در حافظه اش ذخیره کند و اطلاعات چنان در حال گسترش است که فرد را برای حل مسائل در عرصه ها و دوره های مختلف زندگی با مشکل مواجه می‌ کند، افراد نیازمند آموختن مهارت های قابل انتقال اند. پیچیدگی شغل های امروزی نیازمند افرادی است که بتوانند در تولید دانش و فرایندهای جدید مسائل را با مشارکت دیگران درک و تحلیل و داوری کنند و بدین منظور ضروری است برای کسب اطلاعات جدید، پردازش و تغییر آن ها آموزش ببیند و قادر به کسب اطلاعات از منابع مختلف، ارزیابی آن ها و تشخیص سره از ناسره باشند.

از این رو تربیت دانش آموزانی که دارای تخصص علمی-فرهنگی و اجتماعی و قدرت تحلیل در ابعادی وسیع تر به عنوان شهروندی جهانی باشند و از روحیه مشارکت و مسئولیت پذیری و تعهد و وجدان کاری و توانایی رویارویی با مشکلات برخوردار باشند می تواند چشم انداز نوعی از تعلیم و تربیت کارآمد به حساب آید.

ما بر این باوریم که آموزش در جهان مدرن به موازات دست‌آوردهای مثبتی که داشته نهایتاً در تربیت انسان‌هایی ناشاد و بیگانه از خود و طبیعت سهمی داشته است.

ما براین باوریم که شیوه‌های آموزشی در هزاره‌ی سوم یا عصر پر شتاب جهانی شدن علم و صنعت و فرهنگ، نیازمند بازنگری است.

ما بر این باوریم که برنامه‌ریزی آموزش و پرورش در هر جامعه‌ای می‌بایست در عین توجه به ضرورت‌های جهان امروز با توجه به هویت فرهنگی آن جامعه صورت پذیرد.

پیش دبستانی

” دوره­ ی پیش از دبستان زیرساخت آموزش ابتدایی و سرآغاز هدایت کودکان در نهادینه کردن دیدگاه یادگیری مادام العمر است.”

این دوره ­در واقع پل ارتباطی میان دو محیط خانه و فضای آموزشی است. ضرورت آموزش پیش از دبستان دست کم سه دهه است که به طور جدی مطرح شده است و دلیل آن هم اینست که بیشترین میزان رشد ذهنی کودکان تا هشت سالگی اتفاق می افتد.

بسیاری از تحقیقات علمی مورد تأیید روان شناسان تربیتی نشان می­ دهد که بین کودکانی که از آموزش ­های پیش از دبستان بهره برده ­اند و آنان که چنین دوره­ ای را نگذرانده ­­اند، تفاوت قابل توجهی دیده می­ شود و در این دوره است که قابلیت ­های جسمانی و ذهنی و مهارت ­های حرکتی، رشد عاطفی و حس اعتماد به نفس ارتقاء می ­یابد و کودکان را برای ورود به دبستان که اجتماعی بزرگ تر با قانون­مندی ­های جدی ­تر است آماده می ­سازد.

فعالیت ­ها و برنامه­ های این دوره می ­بایست چنان تنظیم شده باشد که کودک بتواند بی آن که دستخوش احساس دوگانگی شود، با جامعه ­ای متفاوت از خانه ارتباط برقرار کند. در این دوره است که کودک باید قانونمندی­ های حاکم بر محیط اجتماعی بیرون از خانه را تجربه کند و به شناخت بیشتری از محیط اجتماعی و توانایی ­های خود دست یابد. به همین دلیل هر قدر آموزش ­های این دوره مناسب سن کودک و خلاقانه باشد می ­توان انتظار داشت که این آموزش­ ها نهادینه شود و به ایجاد انگیزه­ هایی بیانجامد که کودک به خود شکوفایی از مجرای مشارکت اجتماعی علاقمند گردد.

در این رابطه همراهی والدین با محیط اجتماعی نوآموز نه تنها فرایند جامعه­ پذیری را تسریع می­ کند بلکه احساس امنیت و اعتماد به محیط اجتماعی را در کودک به وجود می­ آورد.

در این دوره فعالیت ­های آموزشی باید چنان برنامه ­ریزی شود که متضمن رشد جسمی، عاطفی، اجتماعی و شناختی کودک باشد تا کودک بتواند با روشی زمینه محور یاد بگیرد چگونه با پدیده­ هایی که در زندگی روزمره اتفاق می­ افتد برخورد کند؛ و چگونه ارتباط پدیده­ ها را نه به صورت مقوله ­هایی گسیخته و بی­ ارتباط با آموزش­ های قبلی و بعدی کشف کند و از طریق مشاهده، آزمایش، بحث گروهی، شعر، قصه، بازی، هنرهای نمایشی، کارهای دستی، نقاشی و …… با تفکر علمی و قانون­مندی ­های جامعه­ ی متفاوت از خانه آشنا شود.

 

دبستان رشد نو فعالیت‌های آموزشی و تربیتی خود را بر پایه‌ی چنین دیدگاهی سامان داده است.

  • تدوین برنامه آموزشی هر پایه برمبنای نظریه‌های یاددهی-یادگیری
  • ارتقاء توانایی‌های ذهنی ، روانی و عملی در قالب فعالیت‌های منسجم و آموزش مشارکتی
  • آموزش مهارت‌های زندگی برای افزایش رشد اجتماعی و هوش هیجانی (ارتقاء اعتماد به نفس، روابط اجتماعی بین فردی، مدیریت خود،تقویت روحیه جمعی و …)
  • ارتقاء سلیقه فرهنگی و اجتماعی کودک
  • ارتباط با طبیعت و ارتقاء هوش زیست محیطی
  • افزایش توان حل مساله و تفکر منطقی
  • برنامه‌ریزی برای تسلط به زبان دوم و سوم در جهت برقراری ارتباط با جامعه‌ی جهانی
  • برنامه‌ریزی برای تسلط بر دانش استفاده از رایانه در جهت برقراری ارتباط با جامعه‌ی گسترده‌تر

دبیرستان

دبیرستان رشدنو بر پایه ی دیدگاهی آموزشی – تربیتی که پیشتر اعلام شده، در سال ۱۳۹۵ به دنبال گسترش دبستان فعالیت خود را آغاز کرده است و در حال حاضر در پایه هفتم و هشتم مشغول فعالیت است. این مقطع آموزشی بر پایه ی دیدگاه های زیر سامان یافته است:

  • تدوین برنامه های آموزشی هر پایه بر مبنای تازه ترین نظریه های یادگیری – یاددهی در جهت شناخت دانش آموزان و هدایت آنان برای انتخاب آگاهانه ی رشته تحصیلی در مقاطع بالاتر.
  • بالا بردن سطح توانایی های ذهنی، عاطفی، اجتماعی، عملی دانش آموزان و ایجاد بستری مناسب برای یادگیری مشارکتی به موازات تلاش برای بالا بردن سطح توانایی های علمی در فضای به دور از رقابت ناسالم.
  • ایجاد انگیزه و تقویت روحیه ی علمی و پژوهشی و داشتن تفکری مستقل و خلاق.
  • ایجاد زمینه ی مساعد برای علاقه مند کردن دانش آموزان به مشارکت در تصمیم گیری های اجتماعی ضمن داشتن روحیه ای شاد، نگاهی مثبت و تفکری انتقادی.
  • بالا بردن سطح هوش زیست محیطی به منظور احساس مسولیت نسبت به محیط زیست.

 

دپارتمان های آموزشی

دپارتمان زبان های خارجی:

ریاضی در مدرسه

با پایان گرفتن قرن بیستم و آغاز هزاره­ ی جدید جنبه ­های مختلف فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و آموزشی جوامع تحت تأثیر پدیده­ ی جهانی شدن ( جهانی سازی) قرار می ­گیرد. هم زمان با پدیده­ ی جهانی سازی در آموزش به طور کلی و آموزش ریاضی به طور خاص هم تغییراتی ایجاد می ­شود و خروجی کنفرانس ­ها و سمینارهای مختلف نشان از اشتیاق جهانی برای ایجاد تغییرات اساسی در محتوا و نحوهی اجرای آموزش به منظور رویارویی موفقیت آمیز شهروندان با پدیده­ ی جهانی شدن دارند.

جهانی شدن که مجموعه­ ای از روابط گسترده میان همه حوزه­ های اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و …. جامعه ­ی مدرن تعریف شده است، پیشرفت کشورها را در ارتباط با کیفیت نیروی انسانی می ­سنجد و نه تولید آن­ ها. همراهی با جهانی شدن مستلزم پرکردن خلاء دانش و فناوری میان کشورهای صنعتی و کشورهای در حال توسعه است و از آنجا که در بسیاری از جوامع صنعتی شده تأکید بر اهمیت توانایی تکنولوژیکی شهروندان (کسب مهارت­ های کامپیوتری و دیگر وسایل فناوری اطلاعات برای بهبود یادگیری، خلاقیت و عملکرد) است لذا به ایجاد مدارسی توجه شد که از نظر تکنولوژی غنی باشند. که این به نوبه ­ی خود بدان معناست که دانش ریاضی به عنوان یک پیش­نیاز و عامل اصلی برای تربیت افراد درآید.

در کنفرانس جهانی علوم (بوداپست ۱۹۹۹) به فرآیند جاری جهانی شدن و نقش راهبردی دانش علمی و فناوری در آن و همچنین روابط جدید بین ریاضی / علوم با جامعه برای رویارویی با مسائل مهم جهانی مانند فقر، نابودی محیط زیست، امنیت، آب و غذا توجه شده است که پیامد آن تغییر دادن شرایط تولید و ترویج علم و مطرح شدن این پرسش است که آیا ریاضیات چنان که تدریس می ­شود همان ریاضیاتی است که در زندگی روزمره مورد استفاده قرار می ­گیرد یا خیر؟ آیا ریاضی باید به عنوان یک زبانِ دقیقِ متکی بر مفاهیم انتزاعی تدریس شود یا به عنوان یک علم تجربی؟ کدامین مهارت­ های ریاضی و “دانستن چه و چگونه” برای توسعه­ ی جدید جهانی شدن حیاتی است؟ محتوا و اهداف ریاضیات چه باید باشد؟ چگونه می ­توان تدریس ریاضی را با ساخت و سازگرایی و نوآوری ­های تعاملی سازگار کرد؟ ریاضیات چگونه باید تدریس شود که هم به توسعه­ی جهانی شدن کمک ­کند و هم نسبت به ماهیت خود وفادار بماند و توان رویارویی با تغییرات چالش­ها را در جامعه و فناوری داشته باشد؟

تأکید دهمین کنگره­ی بین المللی آموزش ریاضی (جولای ۲۰۰۴) در دانمارک بر این نکته است که “ریاضی نه تنها دیسیپلین کشف و خلق است بلکه دیسیپلین یادگیری و تدریس نیز هست.” کنگره تصریح می ­کند که ” گرچه جامعه­ ی حرفه­ای ریاضی، دانش تجمعی ریاضی را جذب، نقد، منتقل و منتشر می ­کند، با این حال یادگیری ریاضیات خارج از حرفه­ی ریاضی، اغلب باعث بروز مشکل هم برای کودکان و هم معلم­هایی می­ شود که برای فهمیدن و استفاده از ایده­ ها و ابزارهای این دیسیپلین تلاش می ­کنند، ابزارها و ایده­ هایی که حتی در ابتدایی­ت رین سطح، نافذ، قدرتمند و ظریف هستند. در نتیجه یادگیری ریاضی کودکان، برای کسانی که ریاضی را هم یکی از ارکان سواد عمومی می ­دانند و هم یک میراث فرهنگی غنی، دغدغه ­ای جدی است.”

اهمیت ایجاد و توسعه­ی رویکردی جدید برای توسعه­ ی ریاضی قابلِ استفاده ­ی معلمان و به وجود آوردن ابزارهای معتبر و قابل اتکا برای سنجش چنان دانشی، بحث مناقشه برانگیز دوران ما به حساب می ­آید.

شناخت دانش ریاضی مورد نیاز تدریس برای معلمان دوره­ ی ابتدایی و ایجاد قابلیت ­ها و توانایی ­های ریاضی شناخته شده در قالب نظریه­ی “عمل مدار” دانش ریاضی، به معنای تدریس عملی ریاضی است. به عبارت دیگر بهبود در تدریس و یادگیری ریاضی یعنی کاربردی کردن آن؛ یعنی دانستن این که کودکان واقعی، در کلاس درس واقعی چگونه یاد می­ گیرند که ریاضی مهارتی عملی است.

یادگیری عینی زمانی اتفاق می ­افتد که از موارد با معنی در تجربه­ های فوری کودک به عنوان داربستی برای افراشتن ایده ­های مجرد استفاده شود و برای رسیدن به چنین هدفی ضروری است که درس ریاضی نه به صورت ارائه­ ی فرمول­بندی ­های کلیشه ­ای بلکه با استفاده از کارگاه ­هایی تدریس شود که خود کودک قادر به شکل دادن و تولید مفاهیم باشد. چنانچه باور داشته باشیم که کودکان، خود از طریقِ برداشت ­شان از جهان یاد می ­گیرند آنگاه است که می ­توانیم انتظار داشته باشیم از طریق تعامل با محیطی مناسب روابط ضروری را کشف کنند. بنابراین با فراهم آوردن محیطی برای فعالیت ­ها و تجربه ­های ساختاری به کمک ابزارها و وسایل کمک آموزشی به آن­ ها کمک خواهیم کرد خود آن ها واقعیات را کشف کنند.

ریاضیات در مدرسه ابزاری برای درک و فهم پدیده­ های پیرامونی و کسب توانایی تجزیه و تحلیل وضعیت­ های پیچیده است و آنچه که در سطح مدرسه از ریاضی انتظار می ­رود کسب توانایی، درک و به کارگیری ریاضی در حل مسائل ریاضی و غیر ریاضی است.

تلقی ریاضیات به عنوان علمی مجرد و محاسباتی و مرتبط با دنیای ذهنی، کاربردهای ریاضی را از نظر دور می ­دارد و چنین نگرشی به ریاضیات پایه با ماهیت اصلی ریاضی و اهداف برنامه­ ی درسی مغایرت دارد.

ریاضی در مدرسه می ­باید به یاری معلمان به صورت ریاضیات تجسم یافته بر زمینه­ای واقعی و عینی تدریس شود. برای درک مفاهیم ریاضی و آموزش آن­ ها نباید این مفاهیم را به صورت ذهنی آموزش داد. ریاضیات باید بتواند توانمندی حل مشکل و تفکر استدلالی و منطقی را برای بهتر زیستن ارتقاء دهد.

در ریاضیات، کمیّت دانشی که در اختیار داریم اهمیتی ندارد، مهم به کارگیری دانش است. دانستن ریاضیات یعنی توانایی انجام دادن آن، یعنی به کارگیری ریاضیات برای حل مسایل، نقد، موشکافی استدلال­ ها، پیداکردن دلیل برای اثبات نظرها. فراگیری واقعی زمانی اتفاق می ­افتد که دانش آموز توانایی به کارگیری دانسته­ هایش را کسب کرده باشد.

 

چرا ادبیات ؟

در نظر بعضی آدم ها ادبیات فعّالیّتی غیر ضروری است  و نوعی سرگرمی محسوب می شود. چیزی تجمّلی و تنها در خور افرادی است که وقت اضافی دارند. چیزی است در شمار ورزش ، سینما، بازی شطرنج و … که در اولویت بندی وظایف و مسؤلیّت های زندگی بی هیچ دغدغه ای می توان از آن چشم پوشید.

ما در دوران تخصّصی شدن دانش زندگی می کنیم و این به سبب تکامل حیرت انگیز علم و تکنولوژی است و نیز نتیجه ی تقسیم دانش به شاخه ها و بخش های بی شمار. این روند به احتمال زیاد در سال های آینده شتاب خواهد گرفت . بی گمان تخصّصی شدن فایده های بسیار دارد امّا پیامدهای ناگواری نیز دارد، چرا که خصایص مشترک فکری و فرهنگی را که به  انسان ها امکان همزیستی و همبستگی می بخشد از میان برمی دارد. در زمانه ی ما علم و تکنولوژی نمی توانند نقشی وحدت بخش داشته باشند و این دقیقاً به سبب گستردگی بی نهایت دانش و سرعت تحوّل آن است . امّا ادبیات از آغاز تا کنون و تا زمانی که وجود داشته باشد ، فصل مشترک تجربیّات آدمی بوده و خواهد بود و به واسطه ی آن انسان ها می توانند یک دیگر را باز شناسند و با یک دیگر گفت و گو کنند  و در این میان تفاوت مشاغل ، شیوه ی زندگی ، موقعیّت جغرافیایی و فرهنگی واحوالات شخصی تأثیری ندارد. ادبیات به تک تک افراد با همه ی ویژگی های فردی شان امکان داده از تاریخ فراتر بروند. ادبیات از  طریق متونی که به دست ما رسیده ما را به گذشته می برد و پیوند می دهد با کسانی که در روزگاران سپری شده ، لذّت ها برده اند و رویاها پرورده اند و همین متون ، امروز به ما  این امکان را می دهند که لذّت ببریم و رؤیاهای خودمان را بپرورانیم. این احساس اشتراک در تجربه ی جمعی انسانی در درازای زمان و مکان ، والاترین دستاورد ادبیات است.

یکی از اثرات سودمند ادبیات در سطح زبان تحقّق می یابد .جامعه ای که ادبیات مکتوب ندارد ، در قیاس باجامعه ای که مهم ترین ابزار ارتباطی آن ، یعنی کلمات ، در متون ادبی پرورده شده و تکامل یافته ، حرف هایش را با دقّت کم تر و  وضوح کم تر بیان می کند. جامعه ای بی خبر از خواندن که  از ادبیات بویی نبرده ، همچون جامعه ای از کرو لال ها دچار زبان پریشی است و به سبب زبان ناپخته و ابتدایی اش ، مشکلات عظیم در برقراری ارتباط خواهد داشت. این در مورد افراد نیز صدق می کند. آدمی که نمی خواند ، یا کم می خواند یا فقط پرت و پلا می خواند،بی گمان اختلالی در بیان دارد، این آدم بسیار حرف می زند امّا اندک می گوید . ولی مسئله تنها محدودیت کلامی نیست . محدودیت فکر و تخیّل نیز در میان است. ما سخن گفتن درست ، پر مغز ، سنجیده و زیرکانه را از ادبیات و تنها از ادبیات خوب می آموزیم .هیچ یک از انواع علوم و هنرها نمی تواند در غنا بخشیدن به زبان مورد نیاز مردم جای ادبیات را بگیرد. درست  گفتن و تسلّط بر زبانی غنی و متنوّع ،  بدین معنا است که ما آمادگی بیشتری برای تفکّر ، آموختن ، آموزش ، گفت و گو و نیز خیال پردازی و حس کردن داریم .

 

یادگیری برای زیستن

نیاز به دانستن و فهمیدن یکی از نیازهای اساسی انسان است. فراگیری علوم تجربی در برنامه ­های رسمی آموزش و پرورش با توجه به رویکرد حاکم بر برنامه های درسی علوم و همسوسازی با برنامه ­ی درسی ملی انجام شده است. در فرآیند این یادگیری کسب شایستگی­ ها به کسب تجربیات شخصی یادگیرنده در موقعیت واقعی و انتخاب زمینه­ هایی که امکان تلفیق تجربه­ های متفاوت را فراهم می­کند منوط شده است.

در این برنامه، فراگیران از طریق کسب تجربه­ ی دست اول نقشی اساسی و فعال در یادگیری دارند و می­ توانند به یادگیری خود عمق بیشتری ببخشند. در این فرآیند ایجاد زمینه­ ای برای بروز شایستگی دانش آموزان از طریق تلفیق دانش، مهارت و نگرش مدنظر قرار گرفته است. فرآیندی که در نهایت دانش آموزان را قادر خواهد ساخت دانش کسب شده را در موقعیت­ های واقعی زندگی به کار گیرند.

دانش، شامل اطلاعات در ارتباط با محیط پیرامون و قوانین حاکم بر پدیده هاست. مهارتِ کاربردی کردن دانش، آموختن فرآیندی است که بتوان به یاری آن از طریق گردآوری اطلاعات، انجام آزمایشات، توضیح و تفسیر آن ها به طرح فرضیه رسید و در نهایت با مدل سازی و پیش بینی و طراحی تحقیق به مهارت های پیچیده‌ی تفکر دست یافت. تا پایان دوره­ ی اول متوسطه جهت­‌گیری‌های کلی به صورتی است که دانش آموز بتواند مطالب یاد گرفته را چنان با عمل تلفیق کند که در نهایت به انسانی مسئولیت پذیر، متفکر و خلاق تبدیل شود. در این فرآیند است که شاگردان یاد می‌گیرند چگونه بیاموزند و با آموختن خود را بسازند.

در درس علوم چنان مجموعه­ ای از شناخت­ ها در اختیار دانش آموزان قرار می‌گیرد که آنان را در مسیر کسب قواعد، عادات، نحوه تفکر و باورهایی قابل انطباق با واقعیات محیط هدایت خواهد کرد. هدف از آموزش علوم انباشتن ذهن دانش آموزان از معلومات نیست، بلکه هدف آنست که یادگیرنده به تفکری منطقی دست یابد و قادر باشد دانش، مهارت و بینش را تلفیق کند و واجد روحی جستجوگر شود. دانشی که شاگردان می‌آموزند، در فرآیندی که حاصل آن رسیدن به نوعی خودآگاهی است معنا می‌یابد. در این مسیر قرار است که قابلیت های شاگردان آشکار شود و به کیفیاتی دست یابد که او را به انسانی اجتماعی بدل می‌کند.

شاگردان یاد می‌گیرند که می­توان آموخت و با آموختن خود را ساخت و از لحاظ نظری و علمی با کسب دانشی متکی بر تجربه و مشاهده‌ی دقیق از مشاهدات ظاهری فراتر رفت، به ساز و کار درونی پدیده‌ها و نهایتا به واقعیت‌های جهان شمولی دست یافت که بر قوانین علمی حاکم است.

کودکان، چنانچه چگونگی یاد گرفتن را یاد بگیرند و بر امر یادگیری مسلط شوند، مشتاق یادگیری بیشتر و بیشتر خواهند شد؛ روح علمی و نیاز به دانستن در آنها تقویت خواهد شده و به مشارکت فعال در یادگیری به همراه همسالان و تعامل با آن­ها علاقه­مند خواهند شد، همان چیزی که نتیجه­اش احساسی از همبستگی، توانایی و عشق به یادگیری است.

آموزش علوم به روش زمینه محور، تعاملی و مشارکتی دانش­آموزان را به مهارت­هایی مانند مشاهده­ی دقیق، پرسش­گری، قدرت پیش­بینی و استنباط و تحلیل و حل مساله مجهز خواهد کرد. مهارت­هایی که در بسیاری از مراحل و مسایل زندگی کاربردی واقعی دارد.

در برنامه­ ی گروه علوم با رویکرد ساختن­گرایی و کاوشگری ملازم با آن از شاگردان انتظار می­رود، اصلاحات علمی را خوب بیاموزند و در زندگی روزمره از آن­ ها استفاده و از روش‌های علمی صحیح برای حل مسئله استفاده کنند. در این مسیر سعی شده معلم نقش تسهیل‌گر داشته باشد و با شناخت آموخته‌های قبلی دانش آموزان و به کارگیری آنها و ترکیب با آموخته های جدید موجب بالندگی دانش آموزان شود. در این رویکرد محیط مدرسه تنها محل تحقق هدف­ها نیست بلکه پلی است میان فعالیت‌های فراگیران در مدرسه و محیط اجتماعی خارج از مدرسه. به این منظور آزمایش های ساده ای با عنوان آزمایش در خانه طرح گردیده تا دانش‌آموزان با انجام آن­ها به  توانایی قدرت فرضیه سازی و پیش بینی و تجزیه و تحلیل برسند تا درگیر شدن در فرایند حل مسئله اتفاق بیافتد و آموزش شکل گیرد. این روش باعث می‌شود که دانش آموز از طریق تجربه و آزمایش خلاقیت های خود را کشف و به ایده ای نو بیاندیشد و روحیه­ ی پژوهش محوری را در خود بارور کند.

پیامدهای یادگیری در اصل نتایجی است که انتظار می‌رود دانش آموزان پس از نوعی درگیر شدن در فعالیت های یادگیری توانایی خود را در دانش کسب شده در موقعیت­های جدید نشان دهند. پیامدهای یادگیری در گروه علوم در سه سطح بررسی خواهد شد.

  • سطح اول، یعنی سطح آموزش واقعیت­ ها صرفاً مستلزم انتقال داده ها از طریق بحث و مشارکت گروهی و مهارت مشاهده و طرح پرسش توسط دانش پژوه است.
  • سطح دوم، سطح آموزش مفاهیم و مهارت ها است که مستلزم درک موضوع و تجزیه و تحلیل این داده ها و اطلاعات و به کارگیری آموخته‌های قبلی و اطلاعات دانش آموز است که به کمک وسایل کمک آموزشی، آزمایش، فیلم و کتاب‌های علمی و دایره المعارف قادر به درک مفاهیم و توانایی به کارگیری و ترکیب آموخته‌های قبلی با آموخته‌های تازه می‌شود.
  • سطح سوم، سطح ارزشیابی و بررسی و به کار بستن آموخته‌ها در موقعیت واقعی است و به این موضوع پرداخته می‌شود که آیا آموخته‌های سطوح قبلی برای دانش آموزان نهادینه شده است یا خیر.

بنابراین یادگیری زمانی اتفاق می‌افتد که تمام سطوح سه‌گانه یکدیگر را تکمیل کنند.

دپارتمان هنر:

تماس با ما

  • 02126800428 - 02126800161 - 02126800128
  • خیابان مقدس اردبیلی – خیابان کیهان – نبش شارستان ششم
    شماره ۲۵ – مجتمع آموزشی رشد نو